و ببینی همه شب غرق سکوتم بی تو
ناله ام هیچ به جایی نرسید
من پر از افسوسم
پس از آن روز و شب و ثانیه ی غربت خویش
پس از آن لحظه ی پر ناله ی پرواز کبوتر از حوض
من پر از احساس پرستو هستم
به زمانی که توان کوچ کند ، از پس خاطره ی یک گل یاس
و توان ناله کند ، تا به نور و شبنم
تا به تنهایی یک عابر خیس از گل سرخ
من پر از روییدن
من پرم از تپش پنجره ی سبز حضور !

چشم تو یه جای خوبه واسه ی پناه آوردن
واسه از دنیا بریدن دل و به دریا سپردن
چاله ی نگات بهانه است واسه ی سوختن و ساختن
بازی عشق و نبردن
و آفتاب
با آن صبر بلندش
کنج حیاط
نشست
غروبم را تماشا کردم
اما
چه صبورتر بودند
فالگیرانی
که تو را
در کف دستهایم دیدند
و
هیچ نگفتند .
