نایافته
گفتی که :
ـ چو خورشید زنم سوی تو پر ،
چون ماه شبی سر کشم از پنجره سر !
اندوه ، که خورشید شدی ،
تنگ غروب !
افسوس ، که مهتاب شدی ،
وقت سحر !![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 8:34 توسط مهتا خانوم |
