حادثه ی باور عشق
گفته بودم که بیایی و ببینی گل نرگس پژمرد
و ببینی همه شب غرق سکوتم بی تو
ناله ام هیچ به جایی نرسید
من پر از افسوسم
پس از آن روز و شب و ثانیه ی غربت خویش
پس از آن لحظه ی پر ناله ی پرواز کبوتر از حوض
من پر از احساس پرستو هستم
به زمانی که توان کوچ کند ، از پس خاطره ی یک گل یاس
و توان ناله کند ، تا به نور و شبنم
تا به تنهایی یک عابر خیس از گل سرخ
من پر از روییدن
من پرم از تپش پنجره ی سبز حضور !
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 16:47 توسط مهتا خانوم |

